حالا دیگر افسانه ی پریان دریا را باور می کنم
چرا که تو یادگار لطیف ترین فلس های حیات را بر تن داری
و قلبی
که مهر بانانه ترین
می
کو
بد
و راستی یادم نبود . . .
تو زیباترین دختر آن بندر بودی
بر حاشیه ی آن آبی ترین دریاها
و من در اهتزازی از آفتاب های بلند بندر
از گلّاف پیر به ساحل نشسته شنیدم
- پیش از این آبی ها آبستن پریان بی شماری بوده اند
بیا دیگر پنهان نکنیم پری !
به خشکی دل دیوانه ی دریایم - عجب - خوش آمدی !
تابستان ۱۳۷۵
....................................................................................................
"گلاف" در گویش بومی بندر نشینان جنوب یا حداقل در بخشی ار آن
به معنی "تعمیرکار لنج و بلم" می آید
در طی مدت اخیر به دلیل تغییرات چند باره ی قالب وبلاگ و لینک ها و دسته بندی های مجدد آنها
به احتمال زیاد لینک تعدادی از دوستان از قلم افتاده . ضمن عذر خواهی صمیمانه از این عزیزان
خواهش می کنم یادآوری بفرمایند تا بیش از این شرمنده دوستان مهربان نباشم .
متشکرم