سفره يعني فرصت ديدن پدر
آخرين تلاش هاي انسان متمدن ايراني
براي پرپر نشدن گل سه رنگ خانه
سفره يعني سلام
از خواب دوشين تا به ظهر امروز
سفره يعني
هنوز زنده ايم .
در انتهاي هر راه باريك و دراز
- رو به گرمترين خطه سال -
خانه اي ساخته ام تا اسب هاتان را قشو كنم
سم هاشان را ببوسم
و پيشاني بر راه درازي كه تا آرامش ايشان در پيش است
بگريم .
خورشيد
گرفتار مهر مادريش مي كند ترا
از اين دايره رفتن و پرهيز خسته ام
آه ... مردم در آرزوي پيروزي نيروي گريز از مركز
ديگر رهايم كن
تضاد از آنروست
تا در فاصله سياه تا سفيد
اين همه رنگ زنداني زندگي شوند
روزگار در سپري كردن عمر خويش
با گامي سياه
با گامي سفيد
روزهايي رنگي ساز كرده است .